خبر کوتاه بود
اعدام شان کردند
خروش دخترک برخاست
لبش لرزيد
دو چشم خستهاش از اشک پر شد
گريه را سر داد
و من با کوششي پر درد
اشکم را نهان کردم
چرا اعدامشان کردند؟
ميپرسد ز من، با چشم اشکآلود
عزيزم، دخترم
آنجا شگفتانگيز دنياييست
دروغ و دشمني فرمانروايي ميکند آنجا
طلا، اين کيمياي خون انسانها
خدايي ميکند آنجا
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر