۱۳۸۹ اسفند ۱۵, یکشنبه

دنیای مردسالارِ خالي از تفسیرهای زنانه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دنیای مردسالارِ خالي از تفسیرهای زنانه

وقتی سپاهیان کنستانتین برای فتح امپراتوری روم لشکرکشی کردند در راه رسیدن به سپاه دشمن شاهد یک پدیده طبیعی عجیب بودند. چیزی شبیه به شهاب سنگی که پیش از برخورد به زمین در جو منفجر شد و به شکل یک ستاره در آسمان نقش زد. کسی تا به حال نمی داند که لشکر کنستانتین در واقع شاهد چه چیزی بوده و روایتها و حدسهای زیادی در این باره زده شده است. اما ماهیت این اتفاق آنقدر مهم نیست که تفسیر ارائه شده از آن اهمیت دارد. زیرا در همان هنگام پیری که همراه کنستانتین بود این اتفاق را نشانه ای از سوی خدا تعبیر کرد که به کنستانتین رسالت گسترش مسحیت را داده است. پس آن ستاره صلیب مانند که در آسمان نقش بسته بود به دستور کنستانتین بر سپر همه سربازانش حک شد و پیروزی او در این جنگ سرنوشت غرب را برای چند قرن رقم زد.

گاه تعبیرها و تفسیرهای بشری از پدیده ها چونان باورهای آنها را می سازد و مبنای ساماندهی به زندگی اجتماعی شان مي شود که حقیقتی غیر قابل تغییر فرض می شود. می توان اینگونه گفت که همانقدر که پدیده های طبیعی توان زیرورو کردن زندگی آدمیان را دارد تعبیرهای انسانی نیز می تواند زندگی و سرنوشت بسیاری را دگرگون سازد. برای مثال تفسیر جوامع مردسالار در گذشته از پدیده فیزیولوژیکی عادت ماهیانه، تسخیر جسم زن توسط شیاطین بوده است. براساس همین تفسیر زنان یک هفته در ماه بسته به منزلت و شرایط اجتماعی شان در اتاقک یا طویله محبوس می شدند. حجم تحقیرشدگی و احساس گناهی که از این کار به آنها دست می داده است صرف نظر از نیازهای بهداشتی و روانی ای که تامین نمی شده اند؛ برای ما قابل درک نيست . درصورتیکه در همان زمان هم زنانی که این رفتار با آنها می شده و هم مردان این رفتار را یک برخورد طبیعی می پنداشتند. بر همین منوال زاییدن مقوله ای مقدس پنداشته می شده تا جایی که جامعه امروز میراث دار این باور است که زنی که در حال زایمان است هردعا و درخواستی داشته باشد قبول می شود.

تفسیرهای مهم و سرنوشت ساز در جوامع انسانی معمولا از سوی تاثیرگذارترین فرد یا نهاد اجتماعی ارائه می شود. اما هیچ تفسیری منحصرا ناشی از تفکر و ایده های یک ذهن نمی تواند باشد، بلکه از بستر زندگی فرد در اجتماع ناشی می شود و باورها و ارزشهای جامعه که در ذهنیت فرد از جهان رسوب کرده در تفسیرهای او منعکس می شود. بعد از ارائه تفسیر نیز نوعی تفسیر مجدد از موضوع در بین افراد اجتماع صورت می گیرد و براساس یک توافق جمعی تفسیر جدید به عنوان یک باور پذیرفته شده و رفتارهای اجتماعی را بازسازی می کند. مثلا در گذشته وقتی مردی تازه عروسش را کتک می زد اطرافیان زن در برابر بهت و گریه او می گفتند: «مرد یعنی همین، گاهی ناز می کند و گاهی می زند.» بنابراین خشمگین شدن بی مورد و یا خالی کردن خشم روی زن یک حق برای مرد و نوعی ابراز توجه به زن تلقی می شد که تفسیر این رفتار از سوی جامعه ناشی شده و قوام می گرفت.

اما کم کم با تغییر ارزشهای جامعه سنتی این تفسیر هم تغییر کرد. زنان در جامعه مدرن تاب اینگونه توجهات را ندارند. بنابراین خشونت فیزیکی از سوی مرد نوعی بی احترامی و نشانه کمبود شخصیت مرد تلقی می شود. با پذیرش این تفسیر جدید باورها و ارزشهای جدیدی هم ایجاد شده که بر مبنای آنها رابطه با حفظ احترام متقابل و بر پایه گفتگو برای حل مسائل و رسیدن به توافق تحسین می شود . اینگونه است که ما امروز می توانیم از خشونت خانگی حرف بزنیم و برای از بین بردن کامل آن در جامعه مبارزه کنیم. باید در نظر داشت که باورها مانند سکه از رویی به روی دیگر نمی روند، بلکه در یک فرآیند زمانی و طی تحولات اجتماعی بتدریج به باورهای جدید تبدیل می شوند. به نحوی که وقتی مدت زمان زیادی می گذرد مردم به باورهای پیشینیانشان با تحیر و گاه تمسخر می نگرند.

با این توصیف می توان نگاهی دوباره به زندگی کنونی خود داشت، به همه باورها و رفتارهایی که طبیعی پنداشته می شوند. حتی همین تابوی عادت ماهانه که از آن حبس شدن به شرمزدگی و پنهان کردنش در روزگار ما تبدیل شده است. می توان از کم اهمیت ترین تا مهمترین رفتارهایمان را بازبینی کنیم و دوباره و دوباره بر آنچه هستیم تجدیدنظر كنيم . زیرا برای آنکه بر قلمروهای ناشناخته تاثیرگذار شویم ابتدا باید قلمروهای خودمان را فتح کنیم. گستره تابوهایی که هنوز مرزهای زندگی ما را محدود می کنند و زنان را به مردانی زن نما مبدل می سازند که پرقدرت ترین مدافعان مردسالاری هستند

هیچ نظری موجود نیست: