۱۳۸۹ اسفند ۱۵, یکشنبه

سرود زنان از ک.مازِللا :

184650_129441533792858_128965613840450_165865_2466712_n

 

عشق و عدالت

ماه در پشت ابرها پنهان گشته است

و واپسین فروغ خورشید ناپدید می شود

در تاریکی حلبی آباد ها و در کوچه و خیابان

زنان و مردان و کودکان فریاد بر می آورند:

ما بیکاریم و بیکاری یعنی نداری و مردن از گرسنگی!

مادر ، من دوباره کودکی بدنیا آورده ام

و احساس می کنم که میمیرم!

زنان زیبا و دلیر من!

قلم ، قلم سلاح شماست

بگذار نام خود را هزاران بار

بر روی لوح آزادی بنویسیم

که دستیابی بدان چه دشوار مینماید!

نگذاریم که ترس و خشم،

با دست سترگ خشونت برما حکم براند!

هنگامی که ما سکوت خویش را بشکنیم

ماه رخشان دوباره در آسمان جلوه خواهد کرد.

همنوایان:

عشق و عدالت پرچم من است

هر آنچه باشیم من با حقیقت خواهم زیست!

سوگند یاد می کنم که تا رسیدن به برابری

لحظه ای از پا نخواهم نشست!

بگذار که عشق و عدالت پرچم من باشد

من با حقیقت خواهم زیست هر آنچه بر سر راه من پیش آید

و اگر گذراز هزاران رودخانه گذرگاه من باشد!

هان انان که زمین خسته را می کاوید

اندکی فراتر از خویشتن را نظر کنید!

زنان گوهر راستین و گنجینه همگانند

چرا که در برابر هر نام شهرهِ ای

هزاران زن بی نام وبی نشان

زنده به آنند که با عشق و عدالت

جهان بهتری بپا سازند!

هان ای دختر ای خواهر ای مادر ای همسر

زمانی که تو بر خیزی

دیگران نیز قد علم خواهند کرد،

سعادت بر فرزند و پدر و همسر و برادر

لبخند خواهد زد،

در خانه و در کوچه و خیابان ، در شهر و روستا،

بگذار تبسم ما در بیفشاند!

آه چه رؤیای غریبی داشتم

که درنیمه شبی پرستاره به سراغ من آمد:

زنان و مردان دست در دست ، صلح و عشق و دوستی داشتند

دل های شکسته ، زنگار غم برشسته بودند

و تنهای فرو کوفته جانی دوباره یافته بودند!

کوه و رود و صخره وسنگ

بشادی در آمدند و

و ناقوس آزادی طنین خویش را بنواخت!

سرود زنان از ک

هیچ نظری موجود نیست: